حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2333
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
را در نظر گرفت . وقتى كه اين اوضاع و احوال را مىسنجيم ، مىبينيم ، كه روميها باعلى درجه قوى بودهاند ولى نيروى پارتيها در جنگ ، مهارت آنها در تيراندازى و اسلوب جنگيشان روميها را عاجز كرده ، پس از آن هرچه كردهاند از عهده حريف برنيامدهاند و بالاخره افسرده و مأيوس گرديده از حيّز انتفاع افتادهاند . اهميّت اين جنگ در تاريخ زياد است . اين جنگ تاريخ ايران و ماوراء آن را از طرف مشرق بجريانى ديگر انداخت و فتوحات ديگر پارتىها نسبت ، به رومىها ، كه پائينتر ذكرش بيايد ، گروكان اين جنگ بود . اگر پارتيها در اين جنگ مغلوب ميشدند ، ديگر نميتوانستند جلو روميها را بگيرند ، چنان كه شكستهاى ديگر روميها نتيجه مرعوب شدن آنها در اين جنگ مىباشد . بنابراين قوم جوان و تازهنفس ايرانى ، كه نامش در تاريخ بپارتى معروف است ، تا اين زمان سه كار بزرگ تاريخى انجام داد : يكى اينكه سلوكيها را از ايران راند و نقشه آسياى غربى را تغيير داد ، ديگر اينكه در جلو مردمان شمالى ، كه ميخواستند بايران بريزند ، سدّى متين شد و تمدّن ايران را نجات داد . سوّم - روميها را در آن طرف فرات متوقف ساخته بجهانگيريهاى آنها خاتمه داد و تاريخ را بمجرائى ديگر انداخت . در باب سورنا بايد از روى انصاف گفت ، كه بزرگترين سردار ايران تا اين زمان است ، زيرا سرداران دوره هخامنشى ، باستثناى بغابوخش ، رامكننده مصر ، در مقابل يونانيها بهرهمندى نداشتند و دولت هخامنشى بالاخره با سياست و پول يونان را مجبور كرد ، در مدار اميال دربار ايران بگردد . اما نسبتهاى تقلّب ، كه پلوتارك به سورنا ميدهد ، چنان كه بالاتر گفتيم ، صحيح نيست . سرداريرا ، كه قوّه خود را كمتر بدشمن مينمايد يا اسلحه آن را بدتر از آنچه هست نشان ميدهد ، متقلّب نميتوان ناميد . امروز هم اين نوع كارها را حيله جنگى نامند نه تقلّب ، تا چه رسد بدوهزار سال قبل . در باب كشته شدن كراسّوس بايد بگوئيم ، كه اگر شرح قضيّه چنان بوده ، كه پلوتارك نوشته ، البتّه چنين كارى نامردى بوده و خيانت ، ولى ، در صورتى كه پلوتارك خودش گويد ، كه اين گفتهها حدسيّاتى است و